2965
طاق ايوانش خم ابروى جانان منست * قبلهء جان من آمد زين قبل ايوان دل
تا به رنگ خود برآرد هر كه يابد در جهان * شعلهاى هر دم برافروزد رخ تابان دل
چون نگار من بهر رنگى برآيد هر زمان * لاجرم هر دم دگرگون مىشود الوان دل
خود دو عالم در محيط دل كم از يك شبنمست * كى پديد آيد نمى در بحر بىپايان دل ؟
از بهشت و زينت او در جهان رنگى بود * كان بهشت آراستند ، اعنى سرابستان دل
2970
بر بساط دل سماط عيش گستردند ، ليك * در جهان صاحبدلى كو تا شود مهمان دل ؟
حيف نبود در جهانخوانى چنين آراسته * وانگهى ما بىخبر از حسن و از احسان دل ؟
از ثناى دل عراقى عاجز آمد بهر آنك * هر كمالى كان بينديشد بود نقصان دل
5 - 12 - 13
اكئوس تلألأت بمدام * ام شموس تهللت بغمام
از صفاى مى و لطافت جام * درهم آميخت رنگ جام و مدام
2975
همه جا مست و نيست گويى مى * يا مدامست و نيست گويى جام
چون هوا رنگ آفتاب گرفت * رخت برگيرد از ميانه ظلام
چون شب و روز درهم آميزند * رنگ و بوى سحر دهند بشام
جام را رنگ و بوى مىدادند * تا ز ساقى و مىدهد اعلام
رنگ جام ارچه گشت گوناگون * از چه افتاد به روى اينهمه نام ؟
2980
از دورنگى ماست اين همه رنگ * ورنه يك رنگ بيش نيست مدام
مجلس آراستند صبح دمى * تا صبوحى كنند خاصه و عام
خاص را باده خاصگى دادند * عام را درديى برسم عوام
عامه از بوى باده مست شدند * خاص خود مست ساقيند مدام
مست ساقى به رنگ و بو چه كند ؟ * حاضران را چه كار با پيغام ؟
2985
بادهنوشان ، كه كار آب كنند ، * خاك را تيزتر كنند مسام
جرعهاى كان ز خاك نيست دريغ * بر چو من خاكيى چراست حرام ؟
ساقى ، ار صاف نيست ، دردى ده * باش ، گو ، هر چه هست ، پخته و خام