12 2925
در جام جهاننماى اول * شد نقش همه جهان ممثل
خورشيد وجود بر جهان تافت * گشت آن همه نقشها مشكل
يك روى و هزار آينه بيش * يك مجمل و اين همه مفصل !
بگذر تو ازين قيود مشكل * تا مشكل تو همه شود حل
هست اين همه نقشها و اشكال * نقش دومين چشم احول
2930
در نقش دوم اگر ببينى * رخسارهء نقشبند اول
معلوم كنى كه اوست موجود * يا بى همه چيزها مخيل
اشكال عراقى ار نبودى * گشتى همه مشكلات منحل « 1 »
1 - 5 - 7 - 12 - 13
اى ديده ، بدار ماتم دل * كو در خطرى فتاد مشكل
خون شد ز فراق يار و از يار * جز خون جگر دگر چه حاصل ؟
2935
عمرى بتپيد بر در يار * آن خسته جگر ، چو مرغ بسمل
چون ديد به عاقبت كه دلدار * در خانهء او نكرد منزل
دل در پى وصل يار جان داد * و آن يار نشد ، دريغ ، حاصل
بر خاك درش فتاد و جان داد * آن قطرهء خون ، كه خوانيش دل
چون ياور نيست بخت با ما * از بهر چه مىسرشتمان گل ؟
2940
اى كاج كه بود ما نبودى ! * كز بودن ماست كار باطل
اى يار ، مبر ز من بهيكبار * پيوسته ازين شكسته مگسل
در بحر فراق تو فتادم * درياب ، مگر فتم بساحل
مگذار كه همچنين بماند * بيچاره عراقى از تو غافل
هامش
( 1 ) اين غزل به همين صورت تنها در 12 آمده است و برخى اشعار آن جزو ترجيعبند صحيفهء 125 هست