از تابش مى دلم برافروز * تا روى دل از جهان بتابم
در كيسهء من چو نيست نقدى * دانم ندهى شراب نابم
چون خاك در توام ، كرم كن * ياد آر به جرعهاى شرابم
3030
مى ده ، كه ز هستى عراقى * يكباره مگر خلاص يابم
5 - 13
دل گم شد ، ازو نشان نيابم * آن گمشده در جهان نيابم « 1 »
زان يوسف گمشده بعالم * پيدا و نهان نشان نيابم
تا گوهر شب چراغ گم شد * ره بر در دوستان نيابم
تا بلبل خوشنواى گم شد * بوى گل و بوستان نيابم
3035
تا آب حيات رفت از جوى * عيش خوش جاودان نيابم
سرمايه برفت و سود جويم * زانست كه جز زيان نيابم
آن يوسف خويش را چه جويم ؟ * چون در چه كن فكان نيابم
هم بر در دوست باشد آرام * از خود بجزين گمان نيابم
بر خاك درش چرا ننالم ؟ * چاره بجز از فغان نيابم
3040
چون جانش عزيز دارم ، آرى * دل ، كز غم او امان نيابم
تا بر من دلشده بگريد * يك مشفق مهربان نيابم
تا يك نفسى مرا بود يار * يك يار درين زمان نيابم
يارى ده خويشتن درين حال * جز ديدهء خون فشان نيابم
بر خوان جهان چه مىنشينم ؟ * چون لقمه جز استخوان نيابم
3045
بىحاصل ازين دكان بخيزم * نقدى چو درين دكان نيابم
خواهم كه شوم به بام عالم * چه چاره چو نردبان نيابم ؟
هامش
( 1 ) اين غزل به همين گونه در 5 و 13 ثبت شده و غزلى كه پس ازين مىآيد در 12 و 15 با وزن ديگر و رديف ديگر و همين مضامين آمده است و تنها يك بيت برين غزل افزون دارد