تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
چه شود گر كنى درين مجلس * ناقصى را به نيم جرعه تمام ؟
در دو عالم نگنجم از شادى * گر مرا بوى تو رسد بمشام
سر اين جام و باده كشف كنم * نزند تا غلط ره اوهام
2990
باز گويم كه : اين چه رنگ و چه بوست * مى كدامست و جام باده كدام ؟
بوى وجدست و رنگ نور صفات * مى تجلى ذات و جام كلام
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
از دل و جان عاشق زار توام * كشتهء اندوه و تيمار توام
آشتى كن با من ، آزرمم بدار ، * من نه مرد جنگ و آزار توام
گر گناهى كرده‌ام بر من مگير * عفو كن ، من خود گرفتار توام
2995
شايد ار يكدم غم كارم خورى * چونكه من پيوسته غمخوار توام
حال من مىپرس گه‌گاهى بلطف * چونكه من رنجور و بيمار توام
چون عراقى نيستم فارغ ز تو * روز و شب جوياى ديدار توام
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
باز در دام بلا افتاده‌ام * باز در چنگ عنا افتاده‌ام
اين‌همه غم زانسوى من رو نهاد * كز رخ دلبر جدا افتاده‌ام
3000
ياد ناورد آن نگار بىوفا * از من بيچاره ، تا افتاده‌ام
دست من نگرفت روزى از كرم * تا ز دست او ز پا افتاده‌ام
ننگ مىدارد ز درويشى من * چون كنم ؟ چون بينوا افتاده‌ام
بر درش گر مفلسان را بار نيست * پس من مسكين چرا افتاده‌ام ؟
هم نيم نوميد از درگاه او * گرچه درويش و گدا افتاده‌ام
3005
عاقبت نيكو شود كارم ، چو من * بر سر كوى رجا افتاده‌ام
هان ! عراقى ، غم مخور ، كز بهر تو * بر در لطف خدا افتاده‌ام