تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
من چو شادم از غم و تيمار تو * پس عراقى از چه محزونست باز ؟
1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
كار ما ، بنگر ، كه خام افتاد باز * كار با پيك و پيام افتاد باز
من چه دانم در ميان دوستان * دشمن بدگو كدام افتاد باز ؟
اين همىدانم كه گفت و گوى ما * در زبان خاص و عام افتاد باز
عاشق ديوانه نامم كرده‌اند * بر من آخر اين چه نام افتاد باز ؟
2780
روز بخت من چو شب تاريك شد * صبح اميدم بشام افتاد باز
توسن دولت ، كه بودى رام من * آن هم اكنون بدلگام افتاد باز
باز اقبال از كف من برپريد * زاغ ادبارم به دام افتاد باز
مجلس عيش دل افروز مرا * باطيه بشكست و جام افتاد باز
2785
در گلستان مىگذشتم صبحدم * بوى يارم در مشام افتاد باز
در سر سوداى زلفش شد دلم * مرغ صحرايى به دام افتاد باز
تا بديدم عكس او در جام مى * در سرم سوداى خام افتاد باز
تا چشيدم جرعه‌اى از جام مى * در دلم مهر مدام افتاد باز
من چو از سوداى خوبان سوختم * پس عراقى از چه خام افتاد باز ؟
5 - 13 2790
بىجمال تو ، اى جهان‌افروز * چشم عشاق تيره بيند روز
دل بايوان عشق بار نيافت * تا به كلى ز خود نكرد بروز
در بيابان عشق پى نبرد * خانه پرورد لا يجوز و يجوز
چه بلا بود كان به من نرسيد ؟ * زين دل جانگداز درداندوز
عشق گويد مرا كه : اى طالب ، * چاك زن طيلسان و خرقه بسوز
2795
دگر از فهم خويش قصه مخوان * قصه خواهى ؟ بيا ز ما آموز
كليات ( فارسى ) — صفحة 214 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى