يك جرعه ز جام عشق درده * تا بو كه رهانيم ز خود باز
ور سوختن منست رايت * من ساختهام ، بسوز و بگداز
گر يار نساخت ، اى عراقى ، * خيز از سر سوز نوحه آغاز
در درد گريز ، كوست همدم * 2760 با سوز بساز ، كوست همساز
1 - 5 - 12 - 13
چون تو كردى حديث عشق آغاز * پس چرا قصه شد دگرگون باز ؟
من ز عشق تو پرده بدريده * تو نشسته درون پرده به ناز
تو ز من فارغ و من از غم تو * كرده هر لحظه نوحهاى آغاز
من چو حلقه بمانده بر در تو * كردهاى در به روى بنده فراز
آمدم با دلى و صد زارى * بر در لطف تو ، ز راه نياز
2765
من از آن توام ، قبولم كن ، * از ره لطف يكدمم بنواز
آمدم بر درت به اميدى * نااميدم ز در مگردان باز
1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15
از غم عشقت جگر خونست باز * خود بپرس از دل كه او چونست باز ؟
هر زمان از غمزهء خونريز تو * بر دل من صد شبيخونست باز
تا سر زلف ترا دل جاى كرد * از سراى عقل بيرونست باز
2770
حال دل بودى پريشان پيش ازين * نى چنين درهم كه اكنونست باز
از فراق تو براى درد دل * صد بلا و غصه معجونست باز
تا جگر خون كردى ، اى جان ، ز انتظار * روزى دل ، بىجگر ، خونست باز
از براى دل ببار ، اى ديده خون * زانكه حال او دگرگونست باز
گرچه مىكاهد غم تو جان و دل * ليك مهرت هر دم افزونست باز
2775