تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
بر درت افتاده‌ام خوار و حقير * از كرم افتاده‌اى را دست گير « 1 »
دردمندم ، بر من مسكين نگر * تا شود درد دلم درمان‌پذير
از تو نگزيرد دل من يك زمان * كالبد را كى بود از جان گزير ؟
دايهء لطفت مرا در برگرفت * داد جاى مادرم صد گونه شير
2730
چون نيابم بوى مهرت يك نفس * از دل و جانم برآيد صد نفير
دل ، كه با وصلت چنان خو كرده بود * در كف هجرت كنون ماندست اسير
باز هجرت قصد جانم مىكند * كشته‌اى را بار ديگر كشته گير
1 - 5 - 12 - 13 - 15
بدست غم گرفتارم ، بيا ، اى يار ، دستم گير * برنج دل سزاوارم ، مرا مگذار ، دستم گير
يكى دل داشتم پرخون ، شد آن هم از كفم بيرون * چو كار از دست شد بيرون ، بيا ، اى يار دستم گير
2735
ز وصلت تا جدا ماندم هميشه در عنا ماندم * از آن دم كز تو واماندم شدم بيمار ، دستم گير
كنون در حال من بنگر : كه عاجز گشتم و مضطر * مرا مگذار و خود مگذر ، درين تيمار دستم گير
بجان آمد دلم ، اى جان ، ز دست هجر بىپايان * ندارم طاقت هجران ، بجان ، زنهار ، دستم گير
هميشه گرد كوى تو همىگردم ببوى تو * نديدم رنگ روى تو ، از آنم زار ، دستم گير
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به صحيفهء 51 مقدمه