2740
چو كردى حلقه در گوشم ، مكن آزاد و مفروشم * مكن ، جانا ، فراموشم ، ز من ياد آر ، دستم گير
شنيدى آه و فريادم ، ندادى از كرم دادم * كنون كز پا درافتادم ، مرا بردار دستم گير
نيابم در جهان يارى ، نبينم غير غمخوارى * ندارم هيچ دلدارى ، تويى دلدار ، دستم گير
عراقى ، چون نهاى خرم ، گرفتارى بدست غم * فغان كن بر درش هر دم ، كه : اى غمخوار ، دستم گير
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
بيدلى را بىسبب آزرده گير * خاكسارى را به خاك اسپرده گير
2745
خستهاى از جور عشقت كشته دان * والهى از عشق رويت مرده گير
گر چنين خواهى كشيدن تيغ غم * جانم اندر تن چو خون افسرده گير
چند خواهى كرد ازين جور و ستم ؟ * بيدلى از غم بجان آزرده گير
بردهاى هوش دلم ، اكنون مرا * نيمجانى مانده وين هم برده گير
گر بخواهى كرد تيمار دلم * از غم و تيمار جانم خرده گير
2750
ور عراقى را تو ننوازى كنون * عالمى از بهر او آزرده گير
1 - 5 - 12 - 13 - 16
اى مطرب درد ، پرده بنواز * هان ! از سر درد درده آواز
تا سوختهاى دمى بنالد * تا شيفتهاى شود سرافراز
هين ! پرده بساز و خوش همىسوز * كان يار نشد هنوز دمساز
دلدار نساخت ، چون نسوزم ؟ * سوزم ، چو نساخت محرم راز
2755
ماتم زدهام ، چرا نگريم ؟ * محنت زدهام ، چه مىكنم ناز ؟
اى يار ، بساز تا بسوزم * يا با سوزم بساز و بنواز