وامق ار ديدى لب شيرين تو * خود نجستى از لب عذرا شكر
نام تو تا بر زبان ما گذشت * مىگدازد در دهان ما شكر
از لب و دندان تو در حيرتم * تا گهر چون مىكند پيدا شكر ؟
2710
تا دهانت شكرستان گشت و لب * در جهان تنگست چون دلها شكر
من چرا سودايى لعلت شدم * از مزاج ار مىبرد سودا شكر ؟
گرد لعل تو همىگردد نبات * نى ، طمع دارد از آن لبها شكر
گرد بر گرد لب شيرين تو * طوطيان بين جمله سر تا پا شكر
لعل و گفتار تو با هم درخورست * باشد آرى نايب حلوا شكر
طبع من شيرين شد از ياد لبت * اى عجب ، چون مىشود دريا شكر ؟
لفظ شيرين عراقى چون لبت * مىفشاند در سخن هرجا شكر
1 - 5 - 12 - 13 - 16
اى اميد جان ، عنايت از عراقى وامگير * چارهساز آن را كه از تو نيستش يك دم گزير
مانده در تيه فراقم ، رهنمايا ، رهنماى * غرقهء درياى هجرم ، دستگيرا ، دست گير
در دل زارم نظر كن ، كز غمت آمد بجان * چاره كن ، جانا ، كه شد در دست هجرانت اسير
2720
سوى من بنگر ، كه عمرى بر اميد يك نظر * ماندهام چون خاك بر خاك درت خوار و حقير
از تو بو نايافته ، نه راحتى ديده ز عمر * ساخته با درد بىدرمان تو ، مسكين فقير
دل كه سوداى تو مىپخت آرزويش خام ماند * كو تنور آرزو تا اندرو بندم فطير ؟
دايهء مهرت بشير لطفپرور دست جان * شيرخواره چون زيد ، كش باز گيرد دايه شير ؟
ز آفتاب مهر بر دل سايه افگن ، تا شود * در هواى مهر روى تو چو ذره مستنير
2725
گر فتد بر خاك تيره پرتو عكس رخت * گردد اندر حال هر ذره چو خورشيد منير
ور نسيم لطف تو بر آتش دوزخ وزد * خوشتر از خلد برين گردد دركهاى سعير