دلا ، چون عاشق يارى ، به درد او گرفتارى * همىكن ناله و زارى ، كه عاشق زار اولاتر
هر آن چش آرزو دارى برو از درگه او خواه * ز هر در ، كان زند مفلس ، در دلدار اولىتر
عراقى ، در رخ خوبان جمال يار خود مىبين * نظر چون مىكنى بارى به روى يار اولىتر
1 - 2 - 5 - 13 - 15 - 16
سر بسر از لطف جانى اى پسر * خوشتر از جان چيست ؟ آنى اى پسر
2690
ميل دلها جمله سوى روى تست * رو كه شيرين دلستانى اى پسر
زان به چشم من درآيى هر زمان * كز صفا آب روانى اى پسر
از مى حسن ارچه سرمستى ، مكن * با حريفان سرگرانى اى پسر
وعدهاى مىده ، اگرچه كج بود * كز بهانه درنمانى اى پسر
بر لب خود بوسه زن ، آنگه ببين * ذوق آب زندگانى اى پسر
2695
زان شدم خاك درت كز جام خود * جرعهاى بر من فشانى اى پسر
از لطيفى مىنماند كس به تو * زان يقينم شد كه جانى اى پسر
گوش جانها پرگهر در حضرتت * كز سخن درمىچكانى اى پسر
در دل و چشمم ، ز حسن و لطف خويش * آشكارا و نهانى اى پسر
نيست در عالم عراقى را دمى * 2700 بىلب تو زندگانى اى پسر
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
آب حيوانست ، آن لب ، يا شكر ؟ * يا سرشته آب حيوان با شكر ؟
نى خطا گفتم ، كجا لذت دهد * آب حيوان پيش آن لب با شكر ؟
كس نگويد نوش جانها را نبات * كس نخواند جان شيرين را شكر
لعل تو شكر توان گفت ، ار بود * كوثر و تسنيم جانافزا شكر
قوت جانست و حيات جاودان * نيست يار لعل تو تنها شكر
2705
اى به رشك از لعل تو آب حيات * وى خجل زان لعل شكرخا شكر