تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
منم كنون و يكى نيم‌جان رسيده بلب * همىدهم به تو ، بستان تمام ، باده بيار
به مستى از لب تو مىتوان ستد بوسى * مگر رسم ز لب تو بكام باده بيار
مرا ز دست عراقى خلاص ده نفسى * غلام روى توام ، اى غلام ، باده بيار
1 - 5 - 13 2670
مرا از هرچه مىبينم رخ دلدار اولىتر * نظر چون مىكنم بارى بدان رخسار اولىتر
تماشاى رخ خوبان خوشست ، آرى ، ولى ما را * تماشاى رخ دلدار از آن بسيار اولىتر
بيا ، اى چشم من ، جان و جمال روى جانان بين * چو عاشق مىشوم بارى ، بدان رخسار اولىتر
ز رويش هر چه بگشايم نقاب روى او اولى * ز زلفش هر چه بربندم ، مرا زنار اولىتر
كسى كاهل مناجاتست او را كنج مسجد به * مرا ، كاهل خراباتم ، در خمار اولىتر
2675
فريب غمزهء ساقى چو بستاند مرا از من * لبش با جان من در كار و من بىكار اولىتر
چو زان مى دركشم جامى ، جهان را جرعه‌اى بخشم * جهان از جرعهء من مست و من هشيار اولىتر
به يك ساغر درآشامم همه درياى مستى را * چو ساغر مىكشم ، بارى ، قلندروار اولىتر
خرد گفتا : به پيران‌سر چه گردى گرد ميخانه ؟ * ازين رندى و قلاشى شوى بيزار اولىتر
نهان از چشم خود ساقى مرا گفتا : فلان ، مى خور * كه عاشق در همه حالى چو من مىخوار اولىتر
2680
عراقى را به خود بگذار و بىخود در خرابات آى * كه اينجا يك خراباتى ز صد دين‌دار اولىتر
1 - 5 - 12 - 13 - 16
نيم چون يك نفس بىغم دلم خون خوار اولىتر * ندارم چون دلى خرم ، تنى بيمار اولىتر
نيابد هر كه دلدارى ، چو من زار و حزين اولى * نبيند هر كه غمخوارى ، چو من غمخوار اولىتر
دلى كز يار خود بويى نيابد تن دهد بر باد * چنين دل در كف هجران اسير و زار اولىتر
وصال او نمىيابم ، تن اندر هجر او دارم * به شادى چون نيم لايق ، مرا تيمار اولىتر
2685
چو درد او بود درمان ، تن من ناتوان خوش‌تر * چو زخم او شود مرهم ، دلم افگار اولىتر
چو روزى من از وصلش همه تيمار و غم باشد * بهر حالى مرا درد و غم بسيار اولىتر
كليات ( فارسى ) — صفحة 208 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى