تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
1 - 5 - 12 - 13 - 15
نظر ز حال من ناتوان دريغ مدار * نظارهء رخت از عاشقان دريغ مدار
اگر سزاى جمال تو نيست ديده ، رواست * خيال روى تو بارى ز جان دريغ مدار
به پرسش من رنجور اگر نمىآيى * عنايتى ز من ناتوان دريغ مدار
ز خوان وصل تو چون قانعم به ديدارى * تو نيز اين قدر از ميهمان دريغ مدار
به من ، كه گرد درت چون سگان همىگردم * نواله گر ندهى ، استخوان دريغ مدار
2650
چو دوستان را بر تخت وصل بنشانى * ز من ، كه خاك توام ، آستان دريغ مدار
چو با نديمان جام شراب نوش كنى * نصيب جرعه‌اى از خاكيان دريغ مدار
1 - 5 - 12 - 13 - 15
غلام روى توام ، اى غلام ، باده بيار * كه فارغ آمدم از ننگ و نام باده بيار
كرشمه‌هاى خوش تو شراب ناب منست * درآ به مجلس و پيش از طعام باده بيار
به غمزه‌اى چو مرا مست مىتوانى كرد * چه حاجتست صراحى و جام ؟ باده بيار
2655
به مستى از لب تو وام كرده‌ام بوسى * گر آمدى به تقاضاى وام باده بيار
مگر كه مرغ طرب درفتد به دام مرا * شدست تن همه ديده چو دام باده بيار
كجاست دانهء مرغان ؟ كه طوطى روحم * فتاد از پى دانه به دام باده بيار
نظام بزم طرب از ميست ، مجلس ما * چو مى نگيرد بىمى نظام باده بيار
زبون گرفت مرا توسن جهان ، ساقى ، * مگر زبون شود اين بدلگام باده بيار
2660
عنان ربود ز من توسن طرب ، ساقى * مگر زبون شود اين بدلگام باده بيار « 1 »
ز انتظار چو ساغر دلم پر از خون شد * مدار منتظرم بر دوام ، باده بيار
اگرچه روز فروشد ، صبوح فوت مكن * كه آفتاب برآيد ز جام باده بيار
درين مقام كه خونم حلال مىدارى * مدار خون صراحى حرام ، باده بيار
بوقت شام ، بيا تا قضاى صبح كنيم * اگرچه صبح خوش آيد ، بشام باده بيار
2665
نمىپزد تف غم آرزوى خام مرا * براى پختن سوداى خام باده بيار
هامش
( 1 ) پيداست كه اين بيت نسخه بدل بيت پيش از آنست .