5 - 12 - 13
دل در گره زلف تو بستيم دگربار « 1 » * در دام سر زلف چو شستيم دگربار
از نرگس مخمور تو مخمور بمانديم * وز جام مى لعل تو مستيم دگربار
از بادهء عشق تو يكى جرعه چشيديم * صد توبه به يك جرعه شكستيم دگربار
ما قبلهء خود روى چو خورشيد تو كرديم * هيهات ! كه خورشيد پرستيم دگربار « 1 »
2630
با عشق تو ما راه خرابات گرفتيم * از صومعه و زهد برستيم دگربار « 2 »
دل در گره زلف تو بستيم و برآنيم * جوياى سر زلف چو شستيم دگربار
كان جان كه نسيم سر زلف تو بما داد * هم با سر زلف تو فرستيم دگربار
در بندگى زلف چليپات بمانديم * زنار هم از زلف تو بستيم دگربار « 2 »
از پيشگه وصل چو برخاست عراقى * با تو دمكى خوش بنشستيم دگربار
5 - 12 - 13 - 15 2635
رخ سوى خرابات نهاديم دگربار * در دام خرابات فتاديم دگربار
از بهر يكى جرعه دو صد توبه شكستيم * وز درد مغان روزه گشاديم دگربار
در كنج خرابات يكى مغبچه ديديم * در پيش رخش سر بنهاديم دگربار
آن دل كه به صد حيله ز خوبان بربوديم * در دست يكى مغبچه داديم دگربار
يك بار نديديم رخش و ز غم عشقش * صد بار بمرديم و بزاديم دگربار
2640
ديديم كه بىعشق رخش زندگيى نيست * بىعشق رخش زنده مباديم دگربار
غم بر دل ما تاختن آورد ز عشقش * با اين همه غم بين كه : چه شاديم دگربار
شد در سر سوداى رخش دين و دل ما * بنگر : دل و دين داده به باديم دگربار
عشقش بزيان برد صلاح و ورع ما * اينك همه در عين فساديم دگربار
با نيستى خود همه با قيمت و قدريم * با هستى خود جمله كساديم دگربار
2645
تا هست عراقى همه هستيم مريدش * چون نيست شود ، جمله مراديم دگربار
هامش
( 1 ) تكرار مصرع غزل پيش
( 2 ) تكرار بيت غزل پيش