تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
اى كرده بكام دشمنانم ، * با يار چنين چنين كند يار ؟
آخر نظرى به حال من كن * بنگر كه : چگونه بىتوام زار ؟
يك‌بارگيم مكن فراموش * ياد آر ز من شكسته ، ياد آر
مآزار ز من ، كه هيچ هيچم * از هيچ ، كسى نگيرد آزار
2610
من نيك بدم ، تو نيكويى كن * اى نيك ، بدم ، بنيك بردار
بگذار كه بگذرم بكويت * يكدم ز سگان گويم انگار
بگذاشتم اين حديث ، كز من * دارند سگان كوى تو عار
پندار كه مشت خاك باشم * زير قدم سگ درت خوار
القصه بجانم از عراقى * مگذار ، كزو نماند آثار
2615
بالجمله تو باشى و تو گويى * او كم كند از ميانه گفتار
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
دل در گره زلف تو بستيم دگربار * وز هر دو جهان مهر گسستيم دگربار
جام دو جهان پر ز مى عشق تو ديديم * خورديم مى و جام شكستيم دگربار
شايد كه دگر نعرهء مستانه برآريم * كز جام مى عشق تو مستيم دگربار
المنة للّه كه پس از محنت بسيار * با تو نفسى خوش بنشستيم دگربار
2620
چون طرهء تو شيفتهء روى تو گشتيم * هيهات ! كه خورشيد پرستيم دگربار
ما ترك مراد دل خود كام گرفتيم * تا هر چه كند دوست خوشستيم دگربار
با عشق تو ما راه خرابات گرفتيم * از صومعه و زهد بربستيم دگربار
در بندگى زلف چليپات بمانديم * زنار هم از زلف تو بستيم دگربار
تا راز دل ما نكند فاش عراقى * اينك دهن از گفت ببستيم دگربار
2625
كليات ( فارسى ) — صفحة 205 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى