مگر از زلف دلدارم صبا بويى بباغ آورد * كه از باغ و گل و گلزار بوى يار مىآيد
از آن چون بلبل بيدل ز رنك و بوى گل شادم * كه از گلزار در چشمم رخ دلدار مىآيد
2575
گر آيد در نظر كسرا بجز رخسار او رويى * مرا بارى نظر دايم بر آن رخسار مىآيد
مرا از هر چه در عالم به چشم اندر نيامد هيچ * مگر آبى كه در چشمم دمى صد بار مىآيد
چو اندر آب عكس يار خوشتر مىشود پيدا * ازآنرو آب در چشمم مگر بسيار مىآيد « 1 »
جهان آبست و من در وى جمال يار مىبينم * ازينجا خواب در چشمم مگر بسيار مىآيد
عراقى در چنين خوابى همىبيند چنان رويى * از آن در خاطرش هر دم هزاران كار مىآيد « 2 »
2580 1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
گهى درد تو درمان مىنمايد * گهى وصل تو هجران مىنمايد
دلى كو يافت از وصل تو درمان * همه دشوارش آسان مىنمايد
مرا گهگه به دردى ياد مىكن * كه دردت مرهم جان مىنمايد
بپرس آخر كه : بىتو چونم ؟ اى جان ، * كه جانم بس پريشان مىنمايد
مرا جور و جفا و رنج و محنت * غمت هر دم دگرسان مىنمايد
2585
هامش
( 1 ) پيداست كه اين دو بيت نسخه بدل يكديگرند
( 2 ) در 12 مقطع غزل پيش بجاى اين مقطع آمده است .