تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
چون عراقى هر كه دور از يار ماند * چشم او گريان ، دلش بريان بود
1 - 12 - 1 2490
اى خوشا دل كند رو از عشق تو جانى بود * شادمان جانى كه او را چون تو جانانى بود
خرم آن خانه كه باشد چون تو مهمانى درو * مقبل آن كشور كه او را چون تو سلطانى بود
زنده چو نباشد دلى كز عشق تو بويى نيافت ؟ * كى بميرد عاشقى كو را چو تو جانى بود ؟
هر كه رويت ديد و دل را در سر زلفت نبست * در حقيقت آدمى نبود كه حيوانى بود
در همه عمر ار برآرم بىغم تو يك نفس * زان نفس بر جان من هر لحظه تاوانى بود
2495
آفتاب روى تو گر بر جهان تابد دمى * در جهان هر ذره‌اى خورشيد تابانى بود
در همه عالم نديدم جز جمال روى تو * گر كسى دعوى كند كو ديد ، بهتانى بود
گنج حسنى و نپندارم كه گنجى در جهان * و آن‌چنان گنجى عجب در كنج ويرانى بود
آتش رخسار خوبت گر بسوزاند مرا * اندر آن آتش مرا هر سو گلستانى بود
روزى آخر از وصال تو بكام دل رسم * اين شب هجر ترا گر هيچ پايانى بود
2500
عاشقان را جز سر زلف تو دست‌آويز نيست * چه خلاص آن را كه دست‌آويز ثعبانى بود ؟
چون عراقى در غزل ياد لب تو مىكند * هر نفس كز جان برآرد شكر افشانى بود
5 - 12 - 13 - 15 - 16
وه ! كه كارم ز دست مىبرود * روزگارم ز دست مىبرود
خود ندارم من از جهان چيزى * و آنچه دارم ز دست مىبرود
يك‌دمى دارم از جهان و آن نيز * چون برآرم ز دست مىبرود
2505
بر زمانه چه دل نهم ؟ كه روان * همچو يارم ز دست مىبرود
در خزان ار دلى بدست آرم * در بهارم ز دست مىبرود
از پى صيد دل چه دام نهم ؟ * كه شكارم ز دست مىبرود
چه كنم پيش يار جان افشان ؟ * كه نثارم ز دست مىبرود