كام دل خستهء عراقى * از لطف تو بىگمان برآيد
5 - 13
آخر اين تيره شب هجر به پايان آيد * آخر اين درد مرا نوبت درمان آيد
2550
چند گردم چو فلك گرد جهان سرگردان ؟ * آخر اين گردش ما نيز به پايان آيد
آخر اين بخت من از خواب درآيد سحرى * روز آخر نظرم بر رخ جانان آيد
يافتم صحبت آن يار ، مگر روزى چند * اين همه سنگ محن بر سر ما زان آيد
تا بود گوى دلم در خم چوگان هوا * كى مرا گوى غرض در خم چوگان آيد ؟
يوسف گمشده را گرچه نيابم بجهان * لاجرم سينهء من كلبهء احزان آيد
2555
بلبلآسا همه شب تا بسحر ناله زنم * بو كه بويى به مشامم ز گلستان آيد
او چه خواهد ؟ كه همى با وطن آيد ، ليكن * تا خود از درگه تقدير چه فرمان آيد
بعراق ار نرسد باز عراقى چه عجب ؟ * كه نه هر خار و خسى لايق بستان آيد
1 - 2 - 5 - 13
صبا وقت سحر گويى ز كوى يار مىآيد * كه بوى او شفاى جان هر بيمار مىآيد
نسيم خوش مگر از باغ جلوه مىدهد گل را * كه آواز خوش از هر سو ز خلقى زار مىآيد
2560
بيا در گلشن ، اى بيدل ، ببوى گل برافشان جان * كه از گلزار و گل امروز بوى يار مىآيد
گل از شادى همىخندد ، من از غم زار مىگريم * كه از گلشن مرا ياد از رخ دلدار مىآيد
ز بستان هيچ در چشمم نمىآيد ، مگر آبى * كه در چشمم ز ياد او دمى صد بار مىآيد