كارهايى كه چشم يار كند * نه ز يارى روزگار بود
فتنهايى كه زلفش انگيزد * همه خود نقش آن نگار بود
2470
از فلك آنكه هر شبى شنوى * نالهء بيدلان زار بود
نفس عاشقان او باشد * آن كز و چرخ را مدار بود
يك شبى با خيال او گفتم : * چند مسكين در انتظار بود ؟
روى بنما ، كه جان نثار كنم * گفت : جان را چه اعتبار بود ؟
تا تو دربند خويشتن مانى * كى ترا نزد دوست بار بود ؟
2475
نبود عاشق آنكه جويد كام * عشق را با غرض چه كار بود ؟
عاشق آنست كو نخواهد هيچ * ور همه خود وصال يار بود
اى عراقى ، تو اختيار مكن * كآنكه به بود اختيار بود « 1 »
1 - 2 - 12 - 15 - 16
تا كى از ما يار ما پنهان بود ؟ * چشم ما تا كى چنين گريان بود ؟
تا كى از وصلش نصيب بخت ما * محنت و درد دل و هجران بود ؟
2480
اين چنين كز يار دور افتادهام * گر بگريد ديده ، جاى آن بود
چون دل ما خون شد از هجران او * چشم ما شايد كه خونافشان بود
از فراقش دل ز جان آمد بجان * خود گرانى يار مرگ جان بود
بر اميدى زندهام ، ورنه كرا * طاقت آن هجر بىپايان بود ؟
پيچ بر پيچست بىاو كار ما * كار ما تا كى چنين پيچان بود ؟
2485
محنتآباد دل پردرد ما * تا كى از هجران او ويران بود ؟
درد ما را نيست درمان در جهان * درد ما را روى او درمان بود
چون دل ما از سر جان برنخاست * لاجرم پيوسته سرگردان بود
هامش
( 1 ) در 12 به خط ديگر :چون عراقى نديده اين معنى * كار و بارش برون ز كار بود