نيست جز آب ديده در دستم * زان نگارم ز دست مىبرود
2510
طالعم بين كه : در چنين غمها * غمگسارم ز دست مىبرود
بخت بنگر كه : پاى بردم دمار * يار غارم ز دست مىبرود
دستگيرا ، نظر به كارم كن * بين كه كارم ز دست مىبرود
5 - 13
اندرين ره هر كه او يكتا شود * گنج معنى در دلش پيدا شود
جز جمال خود نبيند در جهان * اندرين ره هر كه او بينا شود
2515
قطره كز دريا برون آيد همى * چون سوى دريا شود دريا شود
گر صفات خود كند يكباره محو * در مقامات بقا يكتا شود
هر كه دل بر نيستى خود نهاد * در حريم هستى او تنها شود
از مسما هر كه يابد بهرهاى * فارغ و آسوده از اسما شود
ور كند گم صورت هستى خويش * صورت او جملگى معنى شود
2520
ور نهنگ لا خورش زو طعمه ساخت * زندهء جاويد در الا شود
صورتت چون شد حجاب راه تو * محو كن ، تا سيرتت زيبا شود
گر از اين منزل برون رفتى ، يقين * دان كه منزلگاهت او ادنى شود
ما به جانان زندهايم ، از جان برى * تا ابد هرگز كسى چون ما شود ؟
هر كه آنجا مقصد و مقصود يافت * در دو عالم والى و الا شود
2525
هر كرا دل رازدار عشق شد * كى دلش مايل سوى صحرا شود ؟
هم بالا دررسد بىعقل و دين * گر عراقى محو اندر لا شود
1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
نگارينى كه با ما مىنپايد * بما دلخستگان كى رخ نمايد ؟
بيا ، اى بخت ، تا بر خود بموييم * كه از ما يار آرامى نمايد