تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
به آب ديده عراقى وضو همىسازد * چو قامت تو بديد آنگهى نماز كند
1 - 5 - 12 - 13 - 16
باز دلم عيش و طرب مىكند * هيچ ندانم چه سبب مىكند ؟
از مى عشق تو مگر مست شد * كين همه شادى و طرب مىكند ؟
تا سر زلف تو پريشان بديد * شيفته شد ، شور و شغب مىكند
تا دل من در سر زلف تو شد * عيش همه در دل شب مىكند
2435
برد ببازى دل جمله جهان * زلف تو بازى چه عجب مىكند ؟
طرهء طرار تو كرد آن چه كرد * فتنه نگر باز كه لب مىكند
مىبرد از من دل و گويد به طنز : * باز فلانى چه طلب مىكند ؟
از لب لعلش چه عجب گر مرا * آرزوى قند و رطب مىكند
گر طلبد بوسه ، عراقى مرنج ، * گرچه همه ترك ادب مىكند
2440 1 - 5 - 12 - 13 - 16
خسته دلم باز طرب مىكند * باز طرب از چه سبب مىكند ؟
از مى عشق تو مگر مست شد * كين همه شادى و طرب مىكند ؟ « 1 »
تا سر زلف تو پريشان بديد * شيفته شد شور و شغب مىكند
غمزهء غماز تو كرد آنچه كرد * فتنه نگر باز كه لب مىكند
طرهء طرار تو در دلبرى * بوالعجبىهاى عجب مىكند
2445
هيچ نگويى ، صنما ، با غمت : * از من مسكين چه طلب مىكند ؟
بوالعجبى بين كه به دستان و مكر * مىبرد از من دل و خب مىكند
بىادبى كرد دلم ، لاجرم * هجر تواش نيك ادب مىكند
روز نگويد به عراقى دلم * آنچه به دو هجر تو شب مىكند
هامش
( 1 ) اين سه بيت در غزل پيش هم هست