1 - 2 - 3 - 4 - 12 - 15 - 16
نخستين باده كندر جام كردند * ز چشم مست ساقى وام كردند « 1 »
2390
چو با خود يافتند اهل طرب را * شراب بيخودى در جام كردند
لب ميگون جانان جام درداد * شراب عاشقانش نام كردند
ز بهر صيد دلهاى جهانى * كمند زلف خوبان دام كردند
به گيتى هر كجا درد دلى بود * بهم كردند و عشقش نام كردند
سر زلف بتان آرام نگرفت * ز بس دلها كه بىآرام كردند
2395
چو گوى حسن در ميدان فگندند * به يك جولان دو عالم رام كردند
ز بهر نقل مستان از لب و چشم * مهيا پسته و بادام كردند
از آن لب ، كز در صدآفرينست * نصيب بيدلان دشنام كردند
بمجلس نيك و بد را جاى دادند * به جامى كار خاص و عام كردند
به غمزه صد سخن با جان بگفتند * بدل ز ابرو دو صد پيغام كردند
2400
جمال خويشتن را جلوه دادند * به يك جلوه دو عالم رام كردند
دلى را تا بدست آرند ، هر دم * سر زلفين خود را دام كردند
نهان با محرمى رازى بگفتند * جهانى را از آن اعلام كردند
چو خود كردند راز خويشتن فاش * عراقى را چرا بدنام كردند ؟
1 - 15 - 16
نگارا ، جسمت از جان آفريدند * ز كفر زلفت ايمان آفريدند
2405
جمال يوسف مصرى شنيدى ؟ * ترا خوبى دو چندان آفريدند
ز باغ عارضت يك گل بچيدند * بهشت جاودان زان آفريدند
غبارى از سر كوى تو برخاست * و زان خاك آب حيوان آفريدند
غمت خون دل صاحبدلان ريخت * و زان خون لعل و مرجان آفريدند
سراپايم فدايت باد و جان هم * كه سر تا پايت از جان آفريدند
2410
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به صحايف 51 و 52 مقدمه .