1 - 4 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
در من نگرد يار دگر بار كه داند ؟ * زين پس دهدم بر در خود بار كه داند ؟
از ياد خودم كرد فراموش بهيكبار * ياد آورد از من دگر آن يار كه داند ؟
خون شد جگرم از غم و انديشهء آن دوست * خشنود شود از من غمخوار كه داند ؟
بيمار دلم ، خسته جگر از غم عشقش * آيد به عيادت بر بيمار كه داند ؟
2375
اى دشمن بدخواه ، چه باشى به غمم شاد ؟ * باشد كه شود دوست دگر بار كه داند ؟
دربند اميد ، اى دل ، بگشاى دو ديده * باشد كه ببينى رخ دلدار كه داند ؟
روشن شود اين تيرهشب بخت عراقى * از صبح رخ يار وفادار كه داند ؟
1 - 12 - 15
اى دل ، چو در خانهء خمار گشادند * مى نوش ، كه از مى گره كار گشادند
در خود منگر ، نرگس مخمور بتان بين * در كعبه مرو ، چون در خمار گشادند
از خود بدر آ ، در رخ خوبان نظرى كن * در خان منشين چون در گلزار گشادند
بنگر كه : دو صد مهر به يكذره نمودند * از يك سر مويى كه ز رخسار گشادند
2380
تا باز گشادند سر زلف ز رخسار * از روى جهان زلف شب تار گشادند
تا مهر گياهى ز گل تيره برآيد * بر روى زمين چشمهء انوار گشادند
تا لالهرخى در چمن آيد به تماشا * از چهرهء گل پردهء زنگار گشادند
از پرتو مل پردهء خورشيد دريدند * وز خندهء گل مبسم اشجار گشادند
2385
تا كرد نسيم سحر آفاق معطر * در هر چمنى طبلهء عطار گشادند
مانا كه صبا كرد پريشان سر زلفين * كز بوى خوشش نافهء تاتار گشادند
در گوش دلم گفت صبا دوش : عراقى * دربند در خود ، كه در يار گشادند
چشم سر اغيار ببستند ز غيرت * آنگاه در مخزن اسرار گشادند