با وصل بگو كه : عاشقان را * از دست فراق وارهاند
بيچاره دلم كه كشتهء تست * دور از رخ تو نمىتواند
بويى بنسيم كوى خود ده * تا صبحدمى بدل رساند
2355
كين مرده ببوت زنده گردد * وز عشق رخت كفن دراند
مگذار كه خسته دل عراقى * بىعشق تو عمر بگذراند
1 - 2 - 12 - 15 - 16
اين درد مرا دوا كه داند ؟ * وين نامهء اندهم كه خواند ؟
جز لطف توام كه دست گيرد ؟ * جز رحمت تو كهام رهاند ؟
بنماى رخت به دردمندى * تا بر سر كوت جانفشاند
2360
آيا بود آنكه بيدلى را * لطف تو بكام دل رساند ؟
افتادم بر در قبولت * اميد كه از درم نراند
كار دل من عنايت تو * گر بهتر ازين كند ، تواند
مهرى ز قبول بر دلم نه * كين قلب كسى نمىستاند
چون حلقه برين درى ، عراقى * مىباش و مگرد ، بو كه داند
2365 5 - 13
بنماى رخت ، نه هوش ماند * تا پيش رخ تو جانفشاند « 1 »
افتادم بر در قبولش * اميد كه از درم نراند
كار دل من عنايت تو * گر بهتر ازين كند تواند
مهرى ز قبول بر دلم نه * كين قلب كسى نمىستاند
چون حلقه برين در ، اى عراقى ، * مىباش بگرد او ، كه داند ؟
2370
هامش
( 1 ) پيداست كه اين غزل تحريفى از غزل پيش است .