فىالجمله برآورد سر از جيب به زودى * هر دم به لباسى دگر آن بار برآمد
و آن سوخته كآتش همه تاب رخ او ديد * زو دعوى « النار و لا العار » برآمد
المنة لله كه پس از منت بسيار * مقصود و مرادم ز لب يار برآمد
دور از لب و دندان عراقى همه كامم * زان دو لب شيرين شكربار برآمد
12
غلام حلقه به گوش تو زار باز آمد * خوشى درو بنگر ، كز ره دراز آمد
2320
بلطف كار دل مستمند خسته بساز * كه خستگان را لطف تو كارساز آمد
چه باشد ار بنوازى نيازمندى را ؟ * كه با خيال رخت دم بدم براز آمد
چه كردهام كه ز درگاه وصل جانافزا * نصيب خسته دلم هجر جانگداز آمد ؟
بر آستان درت صد هزار دل ديدم * مگر كه خاك سر كوت دلنواز آمد ؟
غبار خاك درت بر سر كسى كه نشست * ز سروران جهان گشت و سرفراز آمد
2325
بهر طرف كه شدم تا كه شاد بنشينم * غم تو پيش دل من دواسبه باز آمد
به روى خرم تو شادمان نشد افسوس ! * دل عراقى از آن دم كه عشقباز آمد
1 - 5 - 12 - 13 - 15
بيا ، كه بىرخ زيبات دل بجان آمد * بيا ، كه بىتو همه سود من زيان آمد
بيا ، كه بهر تو جان از جهان كرانه گرفت * بيا ، كه بىتو دلم جمله در ميان آمد
بيا ، كه خانهء دل گرچه تنگ و تاريكست * دمى براى دل ما درون توان آمد
2330
بيا ، كه غير تو در چشم من نيامد هيچ * جز آب ديده كه بر چشم من روان آمد
نگر هر آنچه كه بر هيچكس نيامده بود * برين شكسته دلم از غم تو آن آمد
دل شكستهام آن لحظه دل ز جان برداشت * كه رسم جور و جفاى تو در جهان آمد
ز جور يار چه نالم ؟ كه طالع دل من * چنان كه بخت عراقيست همچنان آمد