ديدم اندر كنج ميخانه عراقى را خراب * گفتم : اى مسكين ، نگويى تا ترا بارى چه شد ؟
1 - 5 - 12 - 13 - 16
ناگه بت من مست به بازار برآمد * شور از سر بازار بهيكبار برآمد
بس دل كه بكوى غم او شاد فروشد * بس جان كه ز عشق رخ او زار برآمد
230
در صومعه و بتكده عشقش گذرى كرد * مؤمن ز دل و گبر ز زنار برآمد
در كوى خرابات جمالش نظر افگند * شور و شغبى از در خمار برآمد
در وقت مناجات خيال رخش افروخت * فرياد و فغان از دل ابرار برآمد
يك جرعه ز جام لب او مىزدهاى يافت * سرمست و خرامان بسر دار برآمد
در سوختهاى آتش شمع رخش افتاد * از سوز دلش شعلهء انوار برآمد
2305
باد در او بر سر آتش گذرى كرد * از آتش سوزان گل بىخار برآمد
ناگاه ز رخسار شبى پرده برانداخت * صد مهر ز هر سو به شب تار برآمد
باد سحر از خاك درش كرد حكايت * صد نالهء زار از دل بيمار برآمد
كى بو كه فروشد لب او بوسه به جانى ؟ * كز بوك و مگر جان خريدار برآمد
1 - 5 - 13
ناگه بت من مست به بازار برآمد * شور از سر بازار بهيكبار برآمد « 1 »
2310
مانا به كرشمه سوى او باز نظر كرد * كين شور و شغب از سر بازار برآمد
با اهل خرابات ندانم چه سخن گفت ؟ * كآشوب و غريو از در خمار برآمد
در صومعه ناگاه رخش پرده برانداخت * فرياد و فغان از دل ابرار برآمد
آورد چو در كار لب و غمزه و رخسار * جان و دل و چشم همه از كار برآمد
تا جز رخ او هيچ كسى هيچ نبيند * در جمله صور آن بت عيار برآمد
2315
هر بار به رنگى بت من روى نمودى * آن بار به رنگ همه اطوار برآمد
و آن شيفته كز زلف و قدش دار و رسن يافت * بگرفت رسن ، خوش بسر دار برآمد
هامش
( 1 ) تكرار مطلع غزل پيش