تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
بيچاره كسى كه در دو عالم * جز تو دگريش يار باشد
خرم دل آن كسى كه او را * اندوه تو غمگسار باشد
تا كى دلم ، اى عزيز چون جان ، * بر خاك در تو خوار باشد ؟
نامد گه آن كه خسته‌اى را * بر درگه وصل بار باشد ؟
2260
تا چند دل عراقى آخر * در زحمت انتظار باشد ؟
1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
تا برقرار حسنى دل بىقرار باشد * تا روى تو نبينم جان سوكوار باشد
تا پيش تو نميرد جانم نگيرد آرام * تا بوى تو نيابد دل بىقرار باشد
جانا ، ز عشق رويت جانم رسيد بر لب * تا كى ز آرزويت بيچاره زار باشد ؟
آن را مخواه بيدل كو بىتو جان نخواهد * آن را مدار دشمن كت دوستدار باشد
2265
درمان اگر ندارى ، بارى ، به درد ياد آر * كز دوست هر چه آيد آن يادگار باشد
با درد خوش توان بود عمرى ببوى درمان * با غم بسر توان برد گر غمگسار باشد
خواهى بساز كارم ، خواهى بسوز جانم * با كار پادشاهان ما را چه كار باشد ؟
از انتظار وصلت آمد بجان عراقى * تا كى غريب و خسته در انتظار باشد ؟
1 - 5 - 12 - 13 - 15
ديدهء بختم ، دريغا كور شد * دل نمرده ، زنده اندر گور شد
2270
دست گير ، اى دوست ، اين بخت مرا * تا نبيند دشمنم كو كور شد
بارگاه دل ، كه بودى جاى تو * بنگر اكنون جاى مار و مور شد
بىلب شيرينت عمرم تلخ گشت * شور بختى بين كه : عيشم شور شد
دل قوى بودم به اميد تو ، ليك * دل ندادى ، خسته زان بىنور شد
شور عشقت تا فتاد اندر جهان * چون دل من عالمى پرشور شد
2275
عارت آمد از عراقى ، لاجرم * بىتو ، مسكين ، بينوا و عور شد