1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
من مست مى عشقم هشيار نخواهم شد * وز خواب خوش مستى بيدار نخواهم شد
امروز چنان مستم از بادهء دوشينه * تا روز قيامت هم هشيار نخواهم شد
تا هست ز نيك و بد در كيسهء من نقدى * در كوى جوانمردان عيار نخواهم شد
آن وقت كه مىرفتم در صومعه هر بارى * جز بر در ميخانه اين بار نخواهم شد
از توبه و قرايى بيزار شدم ، ليكن * از رندى و قلاشى بيزار نخواهم شد
2280
از دوست بهر خشمى آزرده نخواهم گشت * وز يار بهر زخمى افگار نخواهم شد
چون يار من او باشد بىيار نخواهم ماند * چون غمخورم او باشد غمخوار نخواهم شد
تا دلبرم او باشد دل بر دگرى ننهم * تا غمخورم او باشد غمخوار نخواهم شد
چون ساختهء دردم در حلقه نيارامم * چون سوختهء عشقم در نار نخواهم شد
تا هست عراقى را در درگه او بارى * بر درگه اين و آن بسيار نخواهم شد
2285 1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
گر نظر كردم به روى ماه رخسارى چه شد ؟ * ور شدم مست از شراب عشق يكبارى چه شد ؟
روى او ديدم سر زلفش چرا آشفته گشت ؟ * گر نبيند بلبل شوريده گلزارى چه شد ؟
چشم او با جان من گر گفته رازى ، گو : بگوى * حال بيمارى اگر پرسيد بيمارى چه شد ؟
دشمنم با دوستان گويد : فلانى عاشقست * عاشقم بر روى خوبان ، عاشقم ، آرى چه شد ؟
در سر سوداى عشق خوبرويان شد دلم * وز چنان زلف ار ببستم نيز زنارى چه شد ؟
2290
گر گذشتم بر در ميخانه ناگاهى چه باك ؟ * گر به پيرانسر شكستم توبه يكبارى چه شد ؟
چون شدم مست از شراب عشق عقلم گو : برو * گر فروشست آب حيوان نقش ديوارى چه شد ؟
گر ميان عاشق و معشوق جرمى رفت رفت * تو نه معشوقى نه عاشق ، مر ترا بارى چه شد ؟
زاهدى را كز مى و معشوق رنگى نيست نيست * گر كند بر عاشقان هر لحظه انكارى چه شد ؟
هاىوهوى عاشقان شد از زمين بر آسمان * نعرهء مستان اگر نشنيد هشيارى چه شد ؟
2295
از خمستان نعرهء مستان به گوش من رسيد * رفتم آنجا تا ببينم حال مىخوارى چه شد ؟