تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
به چشم نرگس كوته‌نظر بوقت بهار * نظارهء چمن و لاله‌زار نتوان كرد
2195
شدم كه بوسه زنم بر درش ادب گفتا : * به بوسه خاك در يار خوار نتوان كرد
به نيم‌جان كه تو دارى و يك نفس كه تراست * حديث پيشكشش زينهار نتوان كرد
برو به پيش سگان درش فگن جان را * كه اين متاع بر آن رخ نثار نتوان كرد
بلا به پيش خيالش شبى همىگفتم * كه : دشمنى همه با دوستدار نتوان كرد
بگوى تا نكند زلف تو پريشانى * كه بيش ازين دل ما بىقرار نتوان كرد
2200
بتيغ غمزهء خون‌خوار جان مجروحم * هزار بار ، به روزى فگار نتوان كرد
دلى كه با غم عشق تو در ميان آمد * بهر گنه ز كنارش كنار نتوان كرد
بدان كه نام وصال تو مىبرم روزى * بدست هجر مرا جان سپار نتوان كرد
جواب داد خيالش كه : با سليمانى * براى مورچه‌اى كارزار نتوان كرد
ميان هجر وصالش ، گر اختيار دهند * ز هر دو هيچ يكى اختيار نتوان كرد
2205
رموز عشق ، عراقى ، مگو چنين روشن * كه راز خويش چنين آشكار نتوان كرد
1 - 5 - 12 - 13
بدين زبان صفت حسن يار نتوان كرد * به طعمهء پشه عنقا شكار نتوان كرد « 1 »
به گفت‌وگو سخن عشق دوست نتوان گفت * به جست‌وجو طلب وصل يار نتوان كرد
بدان مخسب كه در خواب روى او بينى * خيال او بود آن اعتبار نتوان كرد
از آنكه چشم تو از عاشقى پرآب شود * بر آب نقش لطيف نگار نتوان كرد
2210
شدم كه بوسه زنم بر درش ، ادب گفتا : * به بوسه خاك در يار خوار نتوان كرد
به نيم‌جان ، كه تو دارى و يك نفس كه تراست * حديث پيش كشش زينهار نتوان كرد
به چشم او رخ او بين ، به ديدهء خفاش * به آفتاب نظر آشكار نتوان كرد
به چشم نرگس كوته‌نظر بوقت بهار * نظارهء چمن و لاله‌زار نتوان كرد
چه به كه پيش سگان درش فشانى جان * كه اين متاع بر آن رخ نثار نتوان كرد
2215
هامش
( 1 ) اين غزل چنان مىنمايد كه نسخه بدل غزل پيش است و تنها مقطع آن تفاوت دارد ، در 1 و 5 و 13 مقطع اين غزل هم تكرار مقطع غزل پيش است
كليات ( فارسى ) — صفحة 183 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى