تا درين عالم نگردد آشكارا راز ما * ناگهى رخ را ازين عالم نهان خواهيم كرد
نزد زلف دلربايش تحفه دل خواهيم برد * پيش روى جانفزايش جانفشان خواهيم كرد
چون بگردانيم رو ، زين عالم بىآبرو * روى در روى نگار مهربان خواهيم كرد
2150
بر سر بازار وصلش جان ندارد قيمتى * تا نظر در روى خوبش رايگان خواهيم كرد
سالها در جستجويش دست و پايى مىزديم * چون نشان ديديم ، خود را بىنشان خواهيم كرد
هر چه ما خواهيم كردن او بخواهد غير آن * آنچه آن دلبر كند ما خود همان خواهيم كرد
عراقى هيچ خواهد گفت : انا الحق ، اين زمان * بر سر دارش ز غيرت ناگهان خواهيم كرد
1 - 2 - 5 - 13 - 15
روى ننمود يار چتوان كرد * نيست تدبير كار ، چتوان كرد ؟
2155
بر درش هر چه داشتم بردم * نپذيرفت يار ، چتوان كرد ؟
از گل روى يار قسم دلم * نيست جز خار خار ، چتوان كرد ؟
بودهام بر درش عزيز بسى * گشتم اين لحظه خوار ، چتوان كرد ؟
بر مراد دلم نمىگردد * گردش روزگار چتوان كرد ؟
غم بسيار هست و نيست ، دريغ ، * با غمم غمگسار چتوان كرد ؟
2160
از پى صيد دل نهادم دام * لاغر آمد شكار ، چتوان كرد ؟
چند باشى ، عراقى ، از پى دل * درهم و سوكوار ، چتوان كرد ؟