چه باشد ار بگذارى كه بگذرم ز درت ؟ * كه بر درت ز سگان صد هزار مىگذرد
مكش كمان جفا بر دلم ، كه تير غمت * خود از نشانهء جان بىشمار مىگذرد
من ارچه دورم از درگهت ، دلم هر دم * بر آستان درت چند بار مىگذرد
2115
ز دل كه مىگذرد بر درت بپرس آخر : * كه آن شكسته برين در چه كار مىگذرد ؟
مكش چو دشمنم ، اى دوست ، ز انتظار ، بيا * كه اين نفس ز جهان دوستدار مىگذرد
بانتظار مكش بيش ازين عراقى را * كه عمر او همه در انتظار مىگذرد
1 - 4 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
پشت بر روزگار بايد كرد * روى در روى يار بايد كرد
چون ز رخسار پرده برگيرد * در دمش جان نثار بايد كرد
2120
پيش شمع رخش ، چو پروانه ، * سوختن اختيار بايد كرد
از پى يك نظاره بر در او * سالها انتظار بايد كرد
تا كند يار روى در رويت * دلت آيينهوار بايد كرد
تات در بوتهزار بگدازد * قلب خود را عيار بايد كرد
تا نهد بر سرت عزيزى پاى * خويش ، چون خاك خوار بايد كرد
2125
ور تو خود را ز خاك به دانى * خود ترا سنگسار بايد كرد
تا دهى بوسه بر كف پايش * خويشتن را غبار بايد كرد
دشمنى كت ز دوست وادارد * زودت از وى فرار بايد كرد
ور ز چشمت نهان بود دشمن * پس دو چشمت چهار بايد كرد
دشمن خود تويى ، چو درنگرى * با خودت كارزار بايد كرد
2130
چون عراقى ز دست خود فرياد * هر دمت صد هزار بايد كرد
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
ياد آن شيرين پسر خواهيم كرد * كام جان را پرشكر خواهيم كرد