تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
عمرم گذشت و يك نفسم بيشتر نماند * خوش باش كز جفاى تو ، اين نيز بگذرد
آيى و بگذرى به من و باز ننگرى * اى جان من فداى تو ، اين نيز بگذرد
هر كس رسيد از تو به مقصود و اين گدا * محروم از عطاى تو ، اين نيز بگذرد
اى دوست ، تو مرا همه دشنام مىدهى * من مىكنم دعاى تو ، اين نيز بگذرد
2095
آيم به درگهت ، نگذارى كه بگذرم * پيرامن سراى تو ، اين نيز بگذرد
آمد دلم بكوى تو ، نوميد باز گشت * نشنيد مرحباى تو ، اين نيز بگذرد
بگذشت آنكه دوست همىداشتى مرا * ديگر شدست راى تو ، اين نيز بگذرد
تا كى كشد عراقى مسكين جفاى تو ؟ * بگذشت چون جفاى تو اين نيز بگذرد
1 - 5 - 12 - 13 - 15
بيا ، بيا ، كه نسيم بهار مىگذرد * بيا ، كه گل ز رخت شرمسار مىگذرد
2100
بيا ، كه وقت بهارست و موسم شادى * مدار منتظرم ، وقت كار مىگذرد
ز راه لطف بصحرا خرام يك‌نفسى * كه عيش تازه كنم ، چون بهار مىگذرد
نسيم لطف تو از كوى مىبرد هر دم * غمى كه بر دل اين جان‌فگار مىگذرد
ز جام وصل تو ناخورده جرعه‌اى دل من * ز بزم عيش تو در سر خمار مىگذرد
سحرگهى كه بكوى دلم گذر كردى * بديده گفت دلم : كان شكار مىگذرد
2105
چو ديده كرد نظر صد هزار عاشق ديد * كه نعره مىزد هر يك كه : يار مىگذرد
به گوش جان عراقى رسيد آن زارى * از آن ز كوى تو زار و نزار مىگذرد
1 - 2 - 4 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
بيا ، كه عمر من خاكسار مىگذرد * مدار منتظرم ، روزگار مىگذرد
بيا ، كه جان من از آرزوى ديدارت * بلب رسيد و غم دل‌فگار مىگذرد
بيا ، بلطف ز جان بلب رسيده بپرس * كه از جهان ز غمت زارزار مىگذرد
2110
بر آن شكسته دلى رحم كن ز روى كرم * كه نااميد ز درگاه يار مىگذرد
كليات ( فارسى ) — صفحة 177 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى