1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
دل دولت خرمى ندارد * جان راحت بىغمى ندارد « 1 »
2055
دردا ! كه درون آدمى زاد * آسايش و خرمى ندارد
از راحتهاى اين جهانى * جز غم دل آدمى ندارد
اى مرگ ، بيا و مردمى كن * اين غم سر مردمى ندارد
وى غم ، بنشين ، كه شادمانى * با ما سر همدمى ندارد
وى جان ، ز سراى تن برون شو * كين جاى تو محكمى ندارد
2060
منشين همه وقت با عراقى * كاهليت محرمى ندارد
1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
راحت سر مردمى ندارد * دولت دل همدمى ندارد « 2 »
ز احسان زمانه ديده بردوز * كو ديدهء مردمى ندارد
از خوان فلك نواله كم پيچ * كو گردهء گندمى ندارد
با درد بساز ، از آنكه درمان * با جان تو محرمى ندارد
2065
در تار حيات دل چه بندى ؟ * چون بود تو محكمى ندارد
دردا ! كه درين سراى پرغم * كس دولت بىغمى ندارد
دارد همه چيز آدمى زاد * افسوس كه خرمى ندارد
گر خوشدليى درين جهان هست * بارى دل آدمى ندارد
بنماى به من دلى فراهم * كو محنت درهمى ندارد
2070
كم خور غم اين جهان ، عراقى ، * زيرا كه غمش كمى ندارد
1 - 2 - 12
نگارا ، بىتو برگ جان كه دارد ؟ * دل شاد و لب خندان كه دارد ؟
هامش
( 1 ) در 16 مقطع اين غزل نيست و پس از آن پنج بيت آخر غزل بعد نوشته شده است
( 2 ) در 16 پنج بيت اول اين غزل نيست و ابيات بعد جزو غزل پيش نوشته شده است .