تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
به اوميد وصالت مىكنم جان * و گرنه طاقت هجران كه دارد ؟
غم ار ندهد جگر بر خوان وصلت * دل درويش را مهمان كه دارد ؟
2075
نيايد جز خيالت در دل من * بجز يوسف سر زندان كه دارد ؟
مرا با تو خوش آيد خلد ، ورنه * غم حور و سر رضوان كه دارد ؟
همه كس مىكند دعوى عشقت * ولى با درد بىدرمان كه دارد ؟
غمت هر لحظه جانى خواهد از من * چه انصافست ؟ چندين جان كه دارد ؟
مرا گويند : فردا روز وصلست * و گرنه طاقت هجران كه دارد ؟
2080
نشان عشق مىجويى ، عراقى ، * ببين تا چشم خون افشار كه دارد ؟
1 - 2 - 3 - 12 - 15 - 16
نگارا ، بىتو برگ جان كه دارد ؟ * سر كفر و غم ايمان كه دارد ؟
به اميد وصالت مىدهم جان * و گرنه طاقت هجران كه دارد ؟ « 1 »
غمت هر لحظه جانى خواهد از من * چه انصافست ؟ چندين جان كه دارد ؟ « 2 »
اگر عشق تو خون من نريزد * غمت را هر شبى مهمان كه دارد ؟
2085
نيايد جز خيالت در دل من * بجز يوسف سر زندان كه دارد ؟ « 3 »
دل من با خيالت دوش مىگفت : * كه اين درد مرا درمان كه دارد ؟
لب شيرين تو گفتا : ز من پرس * كه من با تو بگويم : كان كه دارد ؟
مرا گفتى كه : فردا روز وصلست * اميد زيستن چندان كه دارد ؟
دلم دربند زلف تست ورنه * سر سوداى بىپايان كه دارد ؟
2090
اگر لطف خيال تو نباشد * عراقى را چنين حيران كه دارد ؟
1 - 2 - 5 - 12 - 13
تا كى كشم جفاى تو ؟ اين نيز بگذرد * بسيار شد بلاى تو ، اين نيز بگذرد
هامش
( 1 ) تكرار بيت 2073 غزل پيش ( 2 ) تكرار بيت 2078 غزل پيش ( 3 ) تكرار بيت 2075 غزل پيش
كليات ( فارسى ) — صفحة 176 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى