دايم ، تو اى عراقى ، مىگوى اين حكايت : * با بوى مشك معنى عنبر چه كار دارد ؟
1 - 12 - 15 - 16
با پرتو جمالت برهان چه كار دارد ؟ * با عشق زلف و خالت ايمان چه كار دارد ؟ « 1 »
2000
با عشق دلگشايت عاشق كجا برآيد ؟ * با وصل جانفزايت هجران چه كار دارد ؟
در بارگاه دردت درمان چه راه يابد ؟ * با جلوهگاه وصلت هجران چه كار دارد ؟
با سوز بيدلانت مالك چه طاقت آرد ؟ * با عيش عاشقانت رضوان چه كار دارد ؟
گرنه گريخت جانم از پرتو جمالت * در سايهء دو زلفت پنهان چه كار دارد ؟
چون در پناه وصلت افتاد جان نگويى : * هجرى بدين درازى با جان چه كار دارد ؟
2005
گر درخورت نيايم ، شايد ، كه بر سماطت * پوسيده استخوانى بر خوان چه كار دارد ؟
آرى عجب نباشد گر در دلم نيايى * در كلبهء گدايان سلطان چه كار دارد ؟
من نيز اگر نگنجم در حضرتت ، عجب نيست * آنجا كه آن كمالست نقصان چه كار دارد ؟
در تنگناى وحدت كثرت چگونه گنجد ؟ * در عالم حقيقت بطلان چه كار دارد ؟
گويند : نيكوان را نظارگى نبايد * كآنجا كه درد نبود درمان چه كار دارد ؟
2010
آرى ، ولى چو عاشق پوشيد رنگ معشوق * آن دم ميان ايشان دربان چه كار دارد ؟
جايى كه در ميانه معشوق هم نگنجد * مالك چه زحمت آرد ؟ رضوان چه كار دارد ؟
هان ! خسته دل عراقى ، با درد يار خو كن * كآنجا كه دردش آمد درمان چه كار دارد ؟
1 - 5 - 13
با درد خستگانت درمان چه كار دارد ؟ * با وصل كشتگانت هجران چه كار دارد ؟
از سوز بيدلانت مالك خبر ندارد * با عيش عاشقانت رضوان چه كار دارد ؟ « 2 »
2015
در لعل تست پنهان صد گونه آب حيوان * از بيدلى لب من با آن چه كار دارد ؟
هم ديدهء تو بايد تا چهرهء تو بيند * كآنجا كه آن جمالست انسان چه كار دارد ؟
هامش
( 1 ) در 15 اين غزل با تفاوتى دو بار نوشته شده است
( 2 ) اين نيت در غزل پيش هم هست