1 - 2 - 12
امروز مرا در دل جز يار نمىگنجد * تنگست ، از آن دروى اغيار نمىگنجد
در ديدهء پرآبم جز يار نمىآيد * وندر دلم از مستى جز يار نمىگنجد
1980
با اين همه هم شادم كندر دل تنگ من * غم چاره نمىيابد ، تيمار نمىگنجد « 1 »
جان در تنم ار بىدوست هر بار نمىگنجيد * از غايت تنگ آمد كين بار نمىگنجد
كو جام مى عشقش ؟ تا مست شوم زيراك : * در بزم وصال او هشيار نمىگنجد « 1 »
كو دام سر زلفش ؟ تا صيد كند دل را * كندر خم زلف او دلدار نمىگنجد
چون طره برافشاند اين روى بپوشاند * جايى كه يقين آيد پندار نمىگنجد « 1 »
1985
عشقش چو درون تازد جان حجره بپردازد * آنجا كه وطن سازد ديار نمىگنجد
اين قطرهء خون تا يافت از خاك درش بويى * از شادى آن در پوست چون نار نمىگنجد « 1 »
غم گرچه خورد جانم ، هم غم نخورم زيراك : * اندر حرم جانان غمخوار نمىگنجد
از گفت بد دشمن ، آزرده نگردم زانك : * با دوست مرا در دل آزار نمىگنجد « 1 »
تحفه بر دل بردم جان و تن و دين و هوش * دل گفت : برو ، كآنجا هر چار نمىگنجد
خواهى كه درآيى تو ، بگذار عراقى را * 1990 كندر حرم جانان جز يار نمىگنجد
1 - 5 - 13 - 15
در حلقهء فقيران قيصر چه كار دارد ؟ * در دست بحرنوشان ساغر چه كار دارد ؟
در راه عشقبازان زين حرفها چه خيزد ؟ * در مجلس خموشان منبر چه كار دارد ؟
جايى كه عاشقان را درس حيات باشد * ايبك چه وزن آرد ؟ سنجر چه كار دارد ؟
جايى كه اين عزيزان جام شراب نوشند * آب زلال چبود ؟ كوثر چه كار دارد ؟
و آنجا كه بحر معنى موج بقا برآرد * بر كشتى دليران لنگر چه كار دارد ؟
1995
در راه پاكبازان اين حرفها چه خيزد ؟ * بر فرق سرفرازان افسر چه كار دارد ؟
آن دم كه آن دم آمد ، دم درنگنجد آنجا * جايى كه ره برآيد ، رهبر چه كار دارد ؟
هامش
( 1 ) اين بيت در غزل پيش هم هست