در دل نكنى مقام يعنى * با قلب عيار درنگنجد
در ديده خيال تو نيايد * با آب نگار درنگنجد
1940
بوسى ندهى به طنز و گويى : * با بوسه كنار درنگنجد
با چشم تو شايد ار ببينم * با جام خمار درنگنجد
آنجا كه منم تو هم نگنجى * با ليل نهار درنگنجد
شد عار همه جهان عراقى * با فخر تو عار درنگنجد
1 - 5 - 12 - 13 - 15
با عشق تو ناز درنگنجد * جز درد و نياز درنگنجد
1945
با درد تو درد درنيايد * با سوز تو ساز درنگنجد
بيچاره كسى كه از در تو * دور افتد و باز درنگنجد
با داغ غمت درون سينه * جز سوز و گداز درنگنجد
با عشق حقيقتى بهر حال * سوداى مجاز درنگنجد
در ميكده با حريف قلاش * تسبيح و نماز درنگنجد
1950
در جلوهگه جمال حسنت * خوبى اياز درنگنجد
با ياد لب تو در خيالم * انديشهء گاز درنگنجد
آنجا كه رود حديث وصلت * يك محرم راز درنگنجد
و آن دم كه حديث زلفت افتد * جز شرح دراز درنگنجد
چه ناز كنى عراقى اينجا ؟ * جان باز ، كه ناز درنگنجد
1955 1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
جانا ، حديث شوقت در داستان نگنجد * رمزى ز راز عشقت در صد بيان نگنجد
جولانگه جلالت در كوى دل نباشد * خلوتگه جمالت در جسم و جان نگنجد
سوداى زلف و خالت جز در خيال نايد * انديشهء وصالت جز در گمان نگنجد