كم نال ، عراقى ، زانك اين قصهء درد تو * گر شرح دهى عمرى ، هم مختصرت افتد
12
بنماى به من رويت ، يارات نمىافتد * آرى چه توان كردن ؟ با مات نمىافتد
گيرم كه نمىافتد با وصل منت رايى * با جور و جفا ، بارى ، همرات نمىافتد ؟
مىافتدت اين يكدم كآيى بر اين پرغم * شادم كنى و خرم ، هان يات نمىافتد ؟
1905
هر بيدل و شيدايى افتاده به سودايى * وندر دل من الا سودات نمىافتد
با عشق تو مىبازم شطرنج وفا ، ليكن * از بخت بدم ، بارى ، جز مات نمىافتد
مآزار ز مهجورى كو روت نمىبيند * گر از سر جانبازى در پات نمىافتد
از غمزهء خونريزت هر جاى شبيخونست * شب نيست كه اين بازى صد جات نمىافتد
افتاد دو صد شيون از جور تو هر جايى * اين جور و جفا با من تنهات نمىافتد
1910
بيچاره عراقى ، هان ! دم دركش و خون مىخور * چون هيچ دمى با او گيرات نمىافتد
1 - 12 - 15 - 16
كو سر كه ز دست غم در پات نمىافتد ؟ * كو دل كه درو هر دم سودات نمىافتد ؟ « 1 »
بنماى به من رويت ، يارات نمىافتد * آرى چه توان كردن ؟ با مات نمىافتد
گيرم كه نمىافتد با وصل منت رايى * با جور و جفا ، بارى ، همرات نمىافتد ؟
هر بيدل و شيدايى افتاد به سودايى * وندر دل من الا سودات نمىافتد
1915
از جور تو مىنالد هر جاى كه مهجوريست * اين جور و جفا با من تنهات نمىافتد
از غمزهء خونريزت هر جاى شبيخونيست * شب نيست كه اين بازى هر جات نمىافتد
ما ز آن توايم و تو برمىشكنى از ما * آرى چه توان كردن ؟ با مات نمىافتد
با عشق تو مىبازم شطرنج وفا ، ليكن * از بخت بدم بازى جز مات نمىافتد
مىافتدت اين يكدم كآيى بر اين پرغم * شادم كنى و خرم ، هان ! يات نمىافتد ؟
1920
هامش
( 1 ) اين غزل ظاهرا نسخهاى ديگر از غزل سابقست .