كام فرهاد و مراد ما همه * در لب شيرين شكر خا نهاد
بهر آشوب دل سوداييان * خال فتنه بر رخ زيبا نهاد
وز پى برك و نواى بلبلان * رنگ و بويى در گل رعنا نهاد
1845
تا تماشاى وصال خود كند * نور خود در ديدهء بينا نهاد
تا كمال علم او ظاهر شود * اين همه اسرار بر صحرا نهاد
شور و غوغايى برآمد از جهان * حسن او چون دست در يغما نهاد
چون در آن غوغا عراقى را بديد * نام او سردفتر غوغا نهاد
15 - 16
عشق شوقى در نهاد ما نهاد * جان ما را در كف غوغا نهاد
1850
داستان دلبران آغاز كرد * آرزويى در دل شيدا نهاد « 1 »
قصهء خوبان به نوعى باز گفت * كآتشى در پير و در برنا نهاد
رمزى از اسرار باده كشف كرد * راز مستان جمله بر صحرا نهاد
از خمستان جرعهاى بر خاك ريخت * جنبشى در آدم و حوا نهاد
عقلى مجنون در كف ليلى سپرد * جان وامق در لب عذرا نهاد
1855
بهر آشوب دل سوداييان * خال فتنه بر رخ زيبا نهاد
از پى برك و نواى بلبلان * رنگ و بويى بر گل رعنا نهاد
فتنهاى انگيخت ، شورى درفگند * در سرا و شهر ما چون پا نهاد
جاى خالى يافت از غوغا و شور * شور و غوغا كرد و رخت آنجا نهاد
نام و ننگ ما همه بر باد داد * نام ما ديوانه و رسوا نهاد
1860
چون عراقى را ، درين ره ، خام يافت * جان ما بر آتش سودا نهاد
هامش
( 1 ) اين هفت بيت غزل سابق نيز در نسخهاى درين غزل مكرر آمده است .