و گر با لطف خود گويد : عراقى را بده كامى * كه جان خسته دربازد ، زهى دولت زهى دولت
5 - 12 - 13 - 15 - 16
كى از تو جان غمگينى شود شاد ؟ * كى آخر از فراموشى كنى ياد ؟
1805
نپندارم كه هجرانت گذارد * كه از وصل تو دلتنگى شود شاد
چنين دانم كه حسنت كم نگردد * اگر كمتر كند ناز تو بيداد
ز وصل خود بده كام دل من * كه از بيداد هجر آمد به فرياد
ببخشاى از كرم بر خاكسارى * كه در روى تو عمرش رفت بر باد
نظر كن بر دل اميدوارى * كه بر درگاه تو نوميد افتاد
1810
بجز درگاه تو هر در كه زد دل * عراقى را از ان در هيچ نگشاد
1 - 12 - 15 - 16
هر كرا جام مى بدست افتاد * رند و قلاش و مىپرست افتاد
دل و دين و خرد ز دست بداد * هر كرا جرعهاى بدست افتاد
چشم ميگون يار هر كه بديد * ناچشيده شراب ، مست افتاد
وانكه دل بست در سر زلفش * ماهىآسا ، ميان شست افتاد
1815
لشكر عشق باز بيرون تاخت * قلب عشاق را شكست افتاد
عاشقى كز سر جهان برخاست * زود با دوستش نشست افتاد
هر كه پا بر سر جهان ننهاد * همت او عظيم پست افتاد
سر جان و جهان ندارد آنك : * در سرش بادهء الست افتاد
و آنكه از دست خود خلاص نيافت * در ره عشق پاى بست افتاد
1820
هان ، عراقى ، ببر ز هستى خويش * نيستى بهرهات ز هست افتاد