تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
شمايل تو بديدم ز قامت شمشاد * ازين سپس كشش من همه سوى بالاست
شگفت نيست كه دربند زلف تست دلم * كه هر كجا كه دلى هست اندر آن سوداست
به غمزه گر نر بودى دل همه عالم * ز عشق تو دل جمله جهان چرا شيداست ؟
1535
و گر جمال تو با عاشقان كرشمه نكرد * ز بهر چه شر و آشوب از جهان برخاست ؟
ور از جهان سخن سر تو برون افتاد * سزد ، كه راز نگه‌داشتن نه كار صداست
نديد چشم عراقى ترا ، چنان كه تويى * از آن كه در نظرش جمله كائنات هباست
1 - 3 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
شورى ز شراب‌خانه برخاست * برخاست غريوى از چپ و راست
تا چشم بتم چه فتنه انگيخت ؟ * كز هر طرفى هزار غوغاست
1540
تا جام لبش كدام مى داد ؟ * كز جرعه‌ش هر كه هست شيداست
ساقى ، قدحى ، كه مست عشقم * و آن باده هنوز در سر ماست
آن نعرهء شور همچنان هست * و آن شيفتگى هنوز برجاست
كارم ، كه چو زلف تست درهم ، * بىقامت تو نمىشود راست
مقصود تويى مرا ز هستى * كز جام غرض مى مصفاست
1545
آيينهء روى تست جانم * عكس رخ تو درو هويداست
پنهان چه شوى ؟ كه عكس رويت * در جام جهان‌نماى پيداست
گل رنگ رخ تو دارد ، ار نه * رنك رخش از پى چه زيباست ؟
ور سرو نه قامت تو ديدست * او را كشش از چه سوى بالاست ؟
باغيست جهان ، ز عكس رويت * خرم دل آن كه در تماشاست
1550
در باغ همه رخ تو بيند * از هر ورق گل ، آن كه بيناست
از عكس رخت دل عراقى * گلزار و بهار و باغ و صحراست