تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
1 - 5 - 12 - 13 - 15
ديدى چو من خرابى افتاده در خرابات * فارغ شده ز مسجد وز لذت مباهات
از خانگاه رفته ، در ميكده نشسته * صد سجده كرده هر دم در پيش عزى و لات
1475
درباخته دل و دين ، مفلس بمانده مسكين * افتاده خوار و غمگين در گوشهء خرابات
نى همدمى كه با او يك دم دمى برآرد * نى محرمى كه يابد با وى دمى مراعات
نى هيچ گبرى او را دستى گرفت روزى * نى كرده پايمردى با او دمى مدارات
دردش نديد درمان ، زخمش نجست مرهم * درساخته به ناكام با درد بىمداوات
خوش بود روزگارى بربوى وصل يارى * هم خوش‌دليش رفته ، هم روزگار ، هيهات !
1480
با اين همه ، عراقى ، اميدوار مىباش * باشد كه به شود حال ، گردنده است حالات
1 - 3 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
به يك گره كه دو چشمت بر ابروان انداخت * هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت
فريب زلف تو با عاشقان چه شعبده ساخت ؟ * كه هر كه جان و دلى داشت در ميان انداخت
دلم ، كه در سر زلف تو شد ، توان گه‌گه * ز آفتاب رخت سايه‌اى بر آن انداخت
رخ تو درخور چشم منست ، ليك چه سود ؟ * كه پرده از رخ تو برنمىتوان‌انداخت
1485
حلاوت لب تو ، دوش ، ياد مىكردم * بسا شكر كه در آن لحظه در دهان انداخت !
من از وصال تو دل برگرفته بودم ، ليك * زبان لطف توام باز در گمان انداخت
قبول تو دگران را بصدر وصل نشاند * دل شكستهء ما را بر آستان انداخت
چه قدر دارد ، جانا ، دلى ؟ توان هر دم * بر آستان درت صد هزار جان انداخت
عراقى از دل و جان آن زمان اميد بريد * كه چشم جادوى تو چين در ابروان انداخت
1490 1 - 5 - 13
چو آفتاب رخت سايه بر جهان انداخت * جهان كلاه ز شادى بر آسمان انداخت