در سايهء زلف او بياسود * وز نيك و بد زمانه وارست
چو ديد شعاع روى خوبش * در حال ز سايه رخت بربست
در سايه مجو دل عراقى * كان ذره به آفتاب پيوست
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
از پرده برون آمد ساقى ، قدحى در دست * هم پرده ما بدريد ، هم توبهء ما بشكست
1515
بنمود رخ زيبا ، گشتيم همه شيدا * چون هيچ نماند از ما آمد بر ما بنشست
زلفش گرهى بگشاد بند از دل ما برخاست * جان دل ز جهان برداشت وندر سر زلفش بست
در دام سر زلفش مانديم همه حيران * وز جام مى لعلش گشتيم همه سرمست
از دست بشد چون دل در طرهء او زد چنگ * غرقه زند از حيرت در هر چه بيابد دست
چون سلسلهء زلفش بند دل حيران شد * آزاد شد از عالم وز هستى ما وارست
1520
دل در سر زلفش شد ، از طره طلب كردم * گفتا كه : لب او خوش ، اينك سر ما پيوست
با يار خوشى بنشست دل كز سر جان برخاست * با جان و جهان پيوست دل كز دو جهان بگسست
از غمزهء روى او گه مستم و گه هشيار * وز طرهء لعل او گه نيستم و گه هست
مىخواستم از اسرار اظهار كنم حرفى * ز اغيار نترسيدم گفتم سخن سربست
1 - 2 - 4 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
دواسبه پيك نظر مىدوانم از چپ و راست * بجست و جوى نگارى ، كه نور ديدهء ماست
1525
مرا ، كه جز رخ او در نظر نمىآيد * دو ديده از هوس روى او پرآب چراست ؟
چو غرق آب حياتم چه آب مىجويم ؟ * چو با منست نگارم چه مىدوم چپ و راست ؟
نگاه كردم و در خود همه ترا ديدم * نظر چنين نكند آن كه او به خود بيناست
بنور طلعت تو يافتم وجود ترا * به آفتاب توان ديد كآفتاب كجاست ؟
ز روى روشن هر ذره شد مرا روشن * كه آفتاب رخت در همه جهان پيداست
1530
به قامت خوش خوبان نگاه مىكردم * لباس حسن تو ديدم به قد هر يك راست