بود بر پاى من ، عراقى ، بند 1590 بندبند بر پاى چون توان برخاست ؟
5 - 12 - 13
مهر مهر دلبرى بر جان ماست * جان ما در حضرت جانان ماست
پيش او از درد مىنالم و ليك * درد آن دلدار ما درمان ماست
بس عجب نبود كه سودايى شوم * كآيت سوداى او در شان ماست
جان ما چوگان و دل سوداييست * گوى زلفش در خم چوگان ماست
1595
اسب همت را چو در زين آوريم * هر دو عالم گوشهء ميدان ماست
با وجود اين چنين زار و نزار * بر بساط معرفت جولان ماست
وزن مىننهندمان خلقان وليك * كس چه داند آنچه در خلقان ماست ؟
گر ز ما برهان طلب دارد كسى * نور او در جان ما برهان ماست
جنت پرانگبين و شير و مى * بىجمال دوست شورستان ماست
گرچه در صورت گدايى مىكنيم * گنج معنى در دل ويران ماست
1600
هاتف دولت مرا آواز داد : * كين نوا مىگو : عراقى ، ز آن ماست
1 - 2 - 3 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
چنين كه حال من زار در خراباتست * مى مغانه مرا بهتر از مناجاتست
مرا چو مى نرهاند ز دست خويشتنم * به ميكده شدنم بهترين طاعاتست
درون كعبه عبادت چه سود ؟ چون دل من * ميان ميكده مولاى عزى و لاتست
مرا كه بتكده و مصطبه مقام بود * چه جاى صومعه و زهد و وجد و حالاتست ؟
1605
مرا كه قبله خم ابروى بتان باشد * چه جاى مسجد و محراب و زهد و طاعاتست ؟
ملامتم مكنيد ، ار بدير درد كشم * كه حال بىخبران بهترين حالاتست
ز ذوق باخبرى آنكه را خبر باشد * به نزد او سخن ناقصان خرافاتست