1455
زنده ببوى توام ، بوى ز من وامگير * تشنهء روى توام ، باز مدار از من آب
از رخ سيراب خود بر جگرم آب زن * كز تپش تشنگى شد جگر من سراب
تافته اندر دلم پرتو مهر رخت * مىكنم از آب چشم خانهء دل را خراب
روزم ار آيد به شب بىرخ تو چه عجب ؟ * روز چگونه بود چون نبود آفتاب ؟
چون بسر كوى تو نيست تنم را مقام * چون ببر لطف تو نيست دلم را مآب
1460
فخر عراقى بتست ، عار چه دارى ازو ؟ * نيك و بد و هر چه هست ، هست به توش انتساب
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
مست خراب يابد هر لحظه در خرابات * گنجى كه آن نيابد صد پير در مناجات « 1 »
خواهى كه راه يا بى بىرنج بر سر گنج * مىبيز هر سحرگاه خاك در خرابات
يك ذره گرد از آن خاك در چشم جانت افتد * با صد هزار خورشيد افتد ترا ملاقات
ور عكس جام باده ناگاه بر تو تابد * نز خويش گردى آگه ، نز جام ، نز شعاعات
1465
در بيخودى و مستى جايى رسى ، كه آنجا * درهم شود عبادات ، پى گم كند اشارات
تا گم نگردى از خود گنجى چنين نيابى * حالى چنين نيابد گمگشته از ملاقات
تا كى كنى به عادت در صومعه عبادت ؟ * كفرست زهد و طاعت تا نگذرى ز ميقات
تا تو ز خودپرستى و ز جستوجو نرستى * مىدان كه مىپرستى در دير عزى و لات
در صومعه تو دانى مىكوش تا توانى * در ميكده رها كن از سر فضول و طامات
1470
جان باز در خرابات ، تا جرعهاى بيابى * مفروش زهد ، كآنجا كمتر خرند طامات
لبتشنه چند باشى ، در ساحل تمنى ؟ * انداز خويشتن را در بحر بىنهايات
تا گم شود نشانت در پاى بىنشانى * تا در كشد بكامت يك ره نهنك حالات
چون غرقه شد عراقى يابد حيات باقى * اسرار غيب بيند در عالم شهادات
هامش
( 1 ) رجوع شود به صحيفهء 58 مقدمهء ديوان