تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
از عراقى دوش پرسيدم كه : چونست حال تو ؟ * گفت : چون باشد كسى كز دوستان باشد جدا ؟
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
اين حادثه بين كه زاد ما را * وين واقعه كاوفتاد ما را
1420
آن يار ، كه در ميان جانست * بر گوشهء دل نهاد ما را
در خانهء ما نمىنهد پاى * از دست مگر بداد ما را ؟
روزى بسلام يا پيامى * آن يار نكرد ياد ما را
دانست كه در غميم بىاو * از لطف نكرد شاد ما را
بر ما در لطف خود فروبست * وز هجر درى گشاد ما را
1425
خود مادر روزگار گويى * كز بهر فراق زاد ما را
اى كاش نزادى ، اى عراقى ، * كز تست همه فساد ما را
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
كشيدم رنج بسيارى دريغا * بكام من نشد كارى دريغا
بعالم ، در كه ديدم باز كردم * نديدم روى دلدارى دريغا
شدم نوميد كندر چشم اميد * نيامد خوب‌رخسارى دريغا
1430
نديدم هيچ گلزارى بعالم * كه در چشمم نزد خارى دريغا
مرا ياريست كز من ياد نارد * كه دل دارد چنين يارى ؟ دريغا
دل بيمار من بيند نپرسد * كه چون شد حال بيمارى ؟ دريغا
شدم صد بار بر درگاه وصلش * ندادم بار يك بارى دريغا
ز اندوه فراقش بر دل من * رسد هر لحظه تيمارى دريغا
1435
بسر شد روزگارم بىرخ تو * نماند از عمر بسيارى دريغا
نپرسد از عراقى ، تا نه بس ماند * جهان گويد كه : مرد ، آرى دريغا
كليات ( فارسى ) — صفحة 142 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى