1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
نديدم در جهان كامى دريغا * بماندم بىسرانجامى دريغا
گوارنده نشد از خوان گيتى * مرا جز غصهآشامى دريغا
نشد از بزم وصل خوبرويان * نصيب بخت من جامى دريغا
مراد و راز رخ دلدار درديست * كه آن را نيست آرامى دريغا
1440
فروشد روز عمر و برنيامد * از آن شيرين لبش كامى دريغا
درين اميد عمرم رفت كآخر : * كند يادم به پيغامى دريغا
چو واديدم عراقى نزد آن دوست * نمىارزد به دشنامى دريغا
5 - 12 - 13
سر بسر از لطف جانى ساقيا * خوشتر از جان چيست ؟ آنى ساقيا
ميل جانها جمله سوى روى تست * رو ، كه شيرين دلستانى ساقيا
1445
زان به چشم من درآيى هر زمان * كز صفا آب روانى ساقيا
از مى عشق ارچه سرمستى ، مكن * با حريفان سرگرانى ساقيا
وعدهاى مىده ، اگر چه كج بود * كز بهانه در گمانى ساقيا
بر لب خود بوسه ده ، آنگه ببين * ذوق آب زندگانى ساقيا
از لطافت درنيابد كس ترا * زان يقينم شد كه جانى ساقيا
1450
گوش جانها پرگهر شد ، زانكه تو * از سخن در مىچكانى ساقيا
در دل و چشمم ز حسن و لطف خويش * آشكارا و نهانى ساقيا
نيست در عالم عراقى را دمى * بر لب تو كامرانى ساقيا
1 - 2 - 5 - 12 - 13
اى ز فروغ رخت تافته صد آفتاب * تافتهام از غمت ، روى ز من برمتاب