مگذار ز تشنگى بميرم * نايافته قطرهاى ز جويت
آيا بود آنكه چشم تشنه * سيراب شود ز آب رويت ؟
يا هيچ بود كه ناتوانى * يابد سحرى نسيم كويت ؟
از توبه و زهد توبه كردم * تابو كه رسم دمى به سويت
1340
دل جست و ترا نيافت ، افسوس * واماند كنون ز جستوجويت
1340
خوى تو نكوست با همه كس * با من ز چه بد فتاد خويت ؟
مىگريم روز در فراقت * مىنالم شب در آرزويت
بر بوى تو روزگار بگذشت * از بخت نيافتم چو بويت
در ميكده مىكشم سبويى * باشد كه بيابم از تو بويى
ساقى ، بده آب زندگانى * پيش آر حيات جاودانى « 1 »
مى ده ، كه كسى نيافت هرگز * بىآب حيات زندگانى
1345
در مجلس عشق مفلسى را * پر كن دو سه رطل رايگانى
شايد كه دهى به دوستدارى * آن ساغر مهر دوستگانى
برخيزم و ترك خويش گيرم * گر هيچ تو با خودم نشانى
ور از در من غمت درآيد * جان پيش كشم ز شادمانى
جان را ز دو ديده دوست دارم * زانرو كه تو در ميان آنى
1350
از عاشق خود كران چه گيرى ؟ * چون با دل و جانش در ميانى
از بهر رخ تو مىكند چشم * از ديده هميشه ديدهبانى
در آرزوى رخ تو بودم * عمرى چو نيافتم امانى
در ميكده مىكشم سبويى * باشد كه بيابم از تو بويى
ساقى ، ز شراب خانهء نوش * يك جام بياور و ببر هوش
هامش
( 1 ) ازين پس ديگر در 9 نوشته نشده