خود را ز چه غمش برآرم * گر طرهء او فتد بدستم « 1 »
1320
در دام بلا فتاده بودم * هم طرهء او گرفت دستم
ساقى ، قدحى ، كه از مى عشق * چون چشم خوش تو نيممستم
شد نوبت خويشتنپرستى * آمد گه آنكه مىپرستم
فارغ شوم از غم عراقى * از زحمت او چو باز رستم
در ميكده مىكشم سبويى * باشد كه بيابم از تو بويى « 2 »
ساقى ، مى مهر ريز در كام * بنما به شب آفتاب از جام « 3 »
آن جام جهاننما به من ده * تا بنگرم اندرو سرانجام
1325
بينم مگر آفتاب رويت * تابان سحرى ز مشرق جام
جان پيش رخ تو برفشانم * گر بنگرم آن رخ غم انجام
خود ذره چو آفتاب بيند * در سايه دلش نگيرد آرام
دربند خودم ، نمىتوانم * كآزاد شوم ز بند ايام
كو دانهء مى ؟ كه مرغ جانم * يك بار خلاص يابد از دام
1330
كى باز ز هم ز بيم و اميد ؟ * كى پاك شوم ز ننگ و از نام ؟
كى خانهء من خراب گردد ؟ * تا مهر درآيد از در و بام
در صومعه مدتى نشستم * بر بوى تو ، چون نيافتم كام
در ميكده مىكشم سبويى * باشد كه بيابم از تو بويى
ساقى ، بنما رخ نكويت * تا جام طرب كشم به بويت
ناخورده شراب مست گردد * نظارگى از رخ نكويت
1335
گر صاف نمىدهى ، كه خاكم * ياد آر به دردى سبويت
هامش
( 1 ) در 12 هر دو بيت دنبال هم با تكرار قافيه آمده است
( 2 ) در 8 پس ازين ديگر نوشته نشده است
( 3 ) در 12 ازين پس در قسمت اول و بندهاى پيش ازين در قسمت دوم نوشته شده است