تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
يك جرعه ز جام مى به من ده * تا درد كشم ، كه خاكسارم
1375
از جام تو قانعم به دورى * حاشا كه به جرعه سر درآرم
ياد آر مرا به دردى خم * كز خاك در تو يادگارم
بگذار كه بر درت نشينم * آخر نه ز كوى تو غبارم ؟
از دست مده ، كه رفتم از دست * دستيم بده ، كه دوستدارم
زنده نفسى براى آنم * تا پيش رخ تو جان سپارم
1380
اين يك نفسم تو نيز خوش دار * چون با نفسى فتاد كارم
نايافته بوى گلشن وصل * در سينه شكست هجر خارم
در سر دارم كه بعد از امروز * دست از همه كارها بدارم
در ميكده مىكشم سبويى * باشد كه بيابم از تو بويى
ساقى ، دو سه دم كه هست باقى * در ده مدد حيات باقى « 1 »
قد فاتنى الصبوح فادرك * من قبل فوات الاعتباق
1385
در كيسهء نقد نيست جز جان * بستان قدحى ، بيار ساقى
كم اصبر قد صبرت حتى * روحى بلغت الى التراق
دردا ! كه بخيره عمر بگذشت * نابوده ميان ما تلاقى
فاستعذب مسمعى حديثا * مذ تاب بذكر كم مذاق
من زان توام ، تو هم مرا باش * خوش باش بعشق اتفاقى
1390
اشتاق الى لقاك ، فانظر * لى وجهك نظرة الالاق
بگذار كه بر در تو باشد * كمتر سگك درت عراقى
استوطن بابكم عسى ان * يحطى نظرا بكم حداق
در ميكده مىكشم سبويى * باشد كه بيابم از تو بويى
هامش
( 1 ) در 9 ازين پس باز نوشته شده است .