تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
خاليست جهان ، شكار وحدت * كثرت عدم محال در حال
اين حال ترا چو گشت روشن * بگذر ز حديث پار و امسال
گرد سر كوى حال مىگرد * خاك در او بديده مىمال
تا كشف شود ترا حقيقت * از آينهء عدوم اعمال
ظاهر گردد ترا بتفصيل * اين راز كه گفته شد باجمال
1270
ديدى چو يقين كه مىتوان ديد * پس بر در دل نشين چو ابدال
مى بين رخ جانفزاى ساقى * در جام جهان‌نماى باقى
ايضا له 1 - 3 - 4 - 5 - 8 - 9 - 12 - 13 - 15 - 16
در ميكده با حريف قلاش * بنشين و شراب نوش و خوش باش « 1 »
از خط خوش نگار برخوان * سر دو جهان ، ولى مكن فاش
بر نقش و نگار فتنه گشتم * زان‌رو كه نمىرسم بنقاش
تا با خودم ، از خودم خبر نيست * با خود نفسى نبودمى كاش
1275
مخمور ميم ، بيار ساقى * نقل و مى از آن لب شكرپاش
در صومعه‌ها چو مىنگنجد * دردىكش و مىپرست و قلاش
من نيز به ترك زهد گفتم * اينك شب و روز همچو او باش
در ميكده مىكشم سبويى * باشد كه بيابم از تو بويى
اى روى تو شمع مجلس افروز * سوداى تو آتش جگرسوز
رخسار خوش تو عاشقان را * خوش‌تر ز هزار عيد نوروز
1280
هامش
( 1 ) در 12 نخست از بند هشتم ببعد و پس از چند ورق هفت‌بند اول نوشته شده است و در 9 از آغاز چيزى افتاده و تنها از بيت 5 بند 4 ببعد هست - رجوع كنيد به صحيفهء 56 مقدمهء ديوان